تبليغاتX
پاتوق دوستان پاتوق دوستان
نويسنده : مهشید - ساعت 20:20 روز شنبه 1391/02/16



گاه می رویم تا برسیم.

کجایش را نمی ‌دانیم.

فقط می‌ رویم تا برسیم ...



بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.

گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.

باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...



گاه رسیده ای و نمی‌ دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!



پدرم می گفت تصمیم نگیر! و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است



گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،

ببینی كه ورای باورهایت چیست؟ ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟



گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛ ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟



یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی
باخانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...



شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟



لازم است گاهی عیسی باشی ایوب باشی

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟



سپس کم کم یاد می ‌گیری

که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد



نويسنده : مهشید - ساعت 18:3 روز دوشنبه 1391/01/14


من همسن و سال پسر تو هستم ،

تو همسن و سال پدر من هستی.

پسر تو درس می خواند و کار نمی کند،

من کار می کنم و درس نمی خوانم.

پدر من نه کار دارد ، نه خانه،

تو هم کاری داری هم خانه ، هم کارخانه ؛

من در کارخانه ی تو کار می کنم.

و در اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است:

سود آن برای تو ، دود آن برای من.

من کار می کنم ، تو احتکار می کنی.

من بار می کنم ، تو انبار می کنی.

من رنج می برم، تو گنج میبری.

من در کارخانه ی تو کار میکنم.

و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:

وقتی که من کار می کنم، تو خسته می شوی،

وقتی که من خسته می شوم ، تو برای استراحت به شمال می روی،

وقتی که من بیمار می شوم ، تو برای معالجه به خارج می روی.

من در کارخانه ی تو کار می کنم.

و در اینجا همه کارها به نوبت است:

یک روز من کار می کنم ، تو کار نمی کنی،

روز دیگر تو کار نمی کنی ، من کار می کنم.

من در کارخانه ی تو کار می کنم

کارخانه ی تو بزرگ است.

اما کارخانه ی تو هر قدر هم بزرگ باشد،

از کارخانه ی خدا که بزرگتر نیست.

کارخانه ی خدا از کارخانه ی تو و از همه ی کارخانه ها بزرگتر است.

و در کارخانه ی خدا همه ی کارها به نوبت است،

در کارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود.

در کارخانه ی خدا ، همه کار می کنند.

در کارخانه ی خدا ، حتی خدا هم کار می کند.

قیصر امین پور


نويسنده : مهشید - ساعت 15:15 روز دوشنبه 1390/12/29

سلـام خدمت دوستای عزیزم

خیلی وقته خودم چیزی ننوشتم توی پاتوقمون

راستش بارها با خودم فکر کردم که این پاتوق هم مثل خیلی از پاتوق های قبلمون که جمع شد و دیگه یادی ازش نکردیم کِرکِرش رو بکشیم پایین و بریم پی زندگیمون اما هربار دلم نیومد !

میدونم کم و کاستی خیلــــــــــــــــــــــــی داره اما بازم برام پُر از خاطرس ...

پر از خاطره هایی که یه دنیا می ارزه

برام عزیزه چون به وسیله ی این پاتوق خیلی دوست های خوبی پیدا کردم که الان از صمیمی ترین دوستهای زندگیم شدن

برام مهمه چون درد و دلای خیلی از دوستام اینجا بوده

برام قابله احترامه چون نظرها و اعتقاداته خیلی از عزیزانم اینجا محفوظ بوده

و ... و ...

به خاطر همین دلیل ها بازم دوست دارم ادامش بدم و درکنار دوستام توی همین پاتوق کوچولو و محقر بمونم

دوست دارم تمام خاطرات و نظرهای دوستامو حفظ کنم و هرچندوقت یک بار با خوندنه مجددش دوستی هام برام محکم تر و عمیق تر بشه !


یک ساله دیگه از عمرمون گذشت ! یک سال که هرکسی خودش بهتر میدونه خوب گذروندتش یا ...

یک ساله دیگه بزرگ شدیم ! یک سال دیگه با زندگی و پستی بلندی هاش جنگیدیم !

یک ساله دیگه گریه ها و خنده های قشنگی رو پشت سر گذروندیم ! یک ساله دیگه دوستی هامون بزرگتر شد !

مسلما تک تکتون رو زیاد اذیت کردم توی همین یک سال ، پس از ته قلبم ازتون میخوام منو ببخشید و به خوبی های خودتون فراموش کنید

تصمیم دارم توی سال جدید زندگی رو از یه دیده دیگه نگاه کنم ! یه دیده قشنگ که بعدها هیچوقت حسرت این روزهای زندگیم رو نخورم !

تصمیم دارم توی دوستی هام بامعرفت تر بشم !

تصمیم دارم کارهامو با اخلاص و صمیم قلب انجام بدم !

و کلی فکرهای قشنگ که امیدوارم بتونم به عمل برسونمشون !


دوستای عزیز و دوست داشتنیم سال جدید رو به همتون از ته ته قلبم تبریک میگم و آرزو میکنم که یه ساله پر از قشنگی ، پر از حضور خدا ، پر از مهر حق ، پر از نعمت و سلامتی داشته باشید

بهار خیلی لطیف و آرامش بخشه ، امیدوارم روحتون بهاری باشه همراه های قدیمی و مهربونم






بهار را به تو تبریک نمیگویم ...

تو را به بهار تبریک میگویم !

تو از هر بهار برای من ارزنده تری دوسته عزیزم

بهارم ، بهارت مبارک 



نويسنده : مهشید - ساعت 18:51 روز شنبه 1390/12/20


به او اعتماد کن

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود،هیچگاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
ارباب،آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از بدنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟
او پاسخ داد: بله

 خدمتکار پرسید:

 آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟

ارباب دوباره پاسخ داد: بله

خدمتکار گفت:

( پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا اداره کند؟ )


به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند

به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است

به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی

اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود...




پشت هر مرد یه زن باهوش وجود داره!


خانم باربارا والترز که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریکاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در کابل تهیه کرد. در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می روند.

خانم والترز اخیرا نیز سفری به کابل داشت ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می دارند و...

علی رغم کنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند.

خانم والترز به یکی از این زنان نزدیک شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می کردید همچنان ادامه می دهید؟

این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید: بخاطر مین های زمینی!!


نويسنده : مهشید - ساعت 0:18 روز پنجشنبه 1390/11/20

از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل خلاقیت و ایده های خوب ندارد



والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی ( آفریننده میکی موس سفید برفی و..) برنده 22 جایزه اسکار




پس از جدایی از همسر از دست دادن شغل و مرگ مادرش کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد


جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان "تاثیر گذار ترین زن بریتانیا"




معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت



توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است


توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد



گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا 1 میلیارد نسخه از آثار




تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن نبود اطرافیان او را "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند



آلبرت انیشتین نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک




در کودکی مورد سو استفاده جنسی قرار گرفت و بعد ها شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد چرا که او را مناسب تلویزیون نمیداستند



اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت 25 سال در 145 کشور مختلف پخش شد

اولین بیلیونر سیاه پوست جهان




از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و به قول خودش بارها و پشت سر هم شکست خورد


مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است





نگذارید هیچ چیز و هیچ کس جلوی شما را برای رسیدن به موفقیت بگیرد



|




p-daneshjo

p-daneshjo

http://p-daneshjo.blogfa.com

پاتوق دوستان

پاتوق دوستان

پاتوق دوستان

در روزگاري كه لبخند آدمها به خاطر شكست توست ،برخيز تا بگريند !!! هنگامیکه فرشتگان آسمانی به فرمان مالک جهان ندایی در گوش یکدیگر زمزمه کردند , جز کلمه دوست نگفتند

پاتوق دوستان

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog